درد یک پنجره را پنجره ها می فهمند...
معنی کور شدن را گره ها می فهمند...
سخت بالا بروی، ساده بیایی پایین...
قصه تلخ مرا سُرسُره ها می فهمند...
یک نگاهت به من آموخت که در حرف زدن...
چشم ها بیشتر از حنجره ها می فهمند...
آنچه از رفتنت آمد به سرم را فردا...
مردم از خواندن این تذکره ها می فهمند...
نه نفهمید کسی منزلت شمس مرا...
قرن ها بعدی در آن کنگره ها میفهمند...
1-کپی مطالب وبلاگ شب نشین بدون ذکر منبع ممنوع...
2- اکانت فیس بوووووووق من: Mojtaba Max
اوا قشنگ بود البته قبلا شنیده بودم
قشنگ بود...خوشم میاد از این نوع شعرا
فوق العاده بود مجتبی جان.
مرســـــــــــــــــــــــی
خواهش میکنم عزیز
شعر عالی بود
من این شعر رو خیلی دوست دارم . یکی از دوستام آخر یکی از کتابام واسم نوشتش !
هر روز می خونمش و یادی ازش می کنم !
الآن هم خوندمش و به یادی ازش کردم !
من نیز همینطور

هر روز بخون یه یادی ازش بکن...